شيخ ذبيح الله محلاتى
399
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
منكدر و قلوب از وى منصرف گرديده از آن جمله يكى از ايشان زرقاء اليمامة بود كه بروايت مجلسى در حيوة القلوب زرقاء به مكه آمد و به محل بنى هاشم شتافت و بعد از تحنيت بسيار گفت اى بنى هاشم محفل همه بشما روشن خواهد شد در هنگامى كه ظاهر بشود در ميان شما كسى كه توراة و انجيل و زبور از وصف او مشحون است واى بر كسى كه با او دشمنى كند و خوشا حال كسى كه او را متابعت كند . بنى هاشم از اين سخنان شاد شدند و ابو طالب بزرقا گفت اگر حاجتى دارى بگو كه حاجت تو برآورده است زرقا گفت من از شما مالى نمىخواهم فقط آمنه را به من ارائه بدهيد كه از او تحقيق كنم شواهد اخبارى كه بشما خبر دادم پس زرقا را بنزد آمنه بردند چون نظرش بر او افتاد و لبانش از گفتار بازماند و پايش از رفتار بايستاد و به ظاهر اظهار شادى نمود و خبرها از آن مولود همىداد پس از خانهء آمنه بيرون آمد و در انديشهء آن بود كه حيلتى انگيزد و آمنه را مقتول نمايد اين راز را با سطيح در ميان نهاد سطيح او را منع نمود و فرمود هركه بخواهد اين نور را خاموش كند البتّه مخذول و منكوب خواهد شد . بالجمله نصايح سطيح بزرقا فايدتى نكرد پس با زنى از قبيلهء خزرج كه او را تكنا مىگفتند طرح آشنائى انداخته و آن تكنا مشاطه آمنه و سائر زنان بني هاشم بود اتفاقا شبى زرقا خوابيده بود و تكنا هم در نزد او خوابيده بود بناگاه تكنا بيدار شد شنيد كه شخصى مىگويد كاهنهء يمامة آمده است بهسوى تهامة به زودى پشيمان خواهد شد از اراده خود . چون زرقا اين سخن بشنيد از جا برخواست و گفت اى يار جانى چه شد كه در اين مدت بهسوى من نيامدى گفت واى بر تو اى زرقا امر عظيم بر ما نازل شده است ما بآسمانها مىرفتيم و سخن ملائكه مىشنيديم اكنون ما را با تير شهاب از آسمانها منع مىنمايند و راههاى ما را از آسمان مسدود ساختهاند و آمدهام كه ترا حذر فرمايم از آنچه كه اراده كردهاى زرقا گفت البتّه در هلاك اين مولود چندانكه توانم سعى خود به كار مىبرم و تكنا اين سخنان را همىشنيد چون صبح شد بنزد زرقا آمد گفت چرا